Sunday, May 10, 2009

شپيگل: قربانيان نگونبخت فقر از نوع امريکايي!-گزارشی تلخ از وضعیت اقتصادی مردم امریکا

شپيگل: قربانيان نگونبخت فقر از نوع امريکايي!-گزارشی تلخ از وضعیت اقتصادی مردم امریکا

گابور اشتاين گارت - ترجمه؛ محمدعلي فيروزآبادي

وضعيت بانک هاي اطراف وال استريت خوب نيست و اين وضعيت شامل حال فروشندگان مواد مخدر هم مي شود. آنها در دوران خوش براي ثروتمندان امريکايي کوکائين و کراک مي فرستادند و حال در اين روزهاي ناخوش و کساد در «برادوي ميشن» نشسته اند يعني همان پناهگاه بي خانمان ها که يک سالن غذاخوري و يک کليساي کوچک هم دارد.

«آلوين» 47ساله يکي از ساکنان اين پناهگاه است. از مشتري هايش خبري نيست و بالطبع از پولي هم که در روزهاي خوش به جيب مي زد ديگر خبري نيست. اين مرد اهل لوئيزيانا ادعا مي کند به عنوان يک دلال متوسط پول خوبي درمي آورده اما حالا همه چيز وخيم و بحراني است؛ «خيلي مي ترسم.» 

او آپارتمان خود را تخليه کرده و سپس به اين قديمي ترين پناهگاه فقراي شهر پناه آورده است. عدم پرداخت بدهي ها در به اصطلاح صنايع مواد مخدر اشد مجازات يعني مرگ را به همراه دارد. البته آلوين در برادوي ميشن احساس امنيت مي کند حتي آن هنگام که در اين پناهگاه رختخوابي براي خوابيدن وجود ندارد. او مي گويد؛ «ديشب روي زمين جلوي منبر کليسا خوابيدم.»

اين افراد همچون ماهي هاي از آب بيرون افتاده با حالتي نااميد و رانده شده در ميشن مي نشينند و تمام شب را در انتظار لحظه يي هستند که کشيش مسوول پناهگاه براي توزيع لوازم خواب مي آيد و در حال حاضر همه مشکل شان به دست آوردن زيرانداز و رختخواب يا نيمکتي خالي است که بتوانند روي آن بخوابند.

«جيمز مک لين» از اين شکايت دارد که حمايت کنندگان مالي از پناهگاه در چنين وضعيتي يعني درست در زمان بحران، بودجه اين محل را حداقل 16 درصد کاهش داده اند. مک لين زماني پيش از آنکه به مديريت اين پناهگاه ارتقا يابد خود از جمله ساکنان آن بوده است و حال مسووليت تهيه بودجه و برخي امورات اينجا را در دست دارد. با اين همه او مي گويد؛ «ما با قدرت تمام از اين بحران خلاص خواهيم شد.» 

بحران اقتصادي در امريکا به بحراني اجتماعي تبديل شده است و اين حالت از زمان آن رکود عظيم در قرن گذشته ديگر سابقه يي نداشت. نه تنها بازارهاي بورس و قيمت سهام شرکت ها سقوط کرده بلکه اين سقوط ميليون ها انسان را نيز به همراه خود در اعماق باتلاق فقر فرو برده است.

فقر به عنوان پديده يي عمومي و جمعي بار ديگر بازگشته و در حدود 50 ميليون نفر بدون هرگونه بيمه درماني زندگي مي کنند و هر روز هم به تعداد آنها افزوده مي شود. 32 ميليون نفر با ارائه کوپن مواد غذايي تهيه مي کنند و 13 ميليون نفر هم بيکار هستند. تعداد بي خانمان ها نيز هر روز زيادتر مي شود زيرا رقم تخليه اجباري خانه ها بالاتر رفته است و اين رقم در ماه مارس نسبت به يک سال قبل افزايشي بالاي 45 درصد را نشان مي دهد. حتي در بهترين محله هاي شهر هم نشانه هايي از نگراني و شوک به چشم مي خورد. منطقه شيک و اعياني «ونيس بيچ» در نزديکي ساحل لس آنجلس خيابان هاي عريضي دارد اما ديگر نشانه يي از حرکت و رفت و آمد ماشين هاي اتاق دار و کاروان ها نيست و همه آنها در جاي خود پارک شده باقي مانده اند و ساکنان آن خود را نشان نمي دهند. بسياري از آنان پنجره هاي کاروان ها را با پاکت هاي مقوايي پوشانده اند تا باقيمانده وسايل شخصي خود را نجات دهند. اهالي اميدوارند شايد با نوعي هشدار پليسي بتوانند ماشين دزدها و ديگر خلافکاران را بترسانند.

اين بحران اقتصادي حتي در «جرج تاون» شيک و زيبا هم از خود آثاري بر جاي گذاشته است يعني در همان محله مسکوني تاريخي واشنگتن که اکثريت ساکنان آن را سياستمداران، لابيست ها و وکلاي دعاوي تشکيل مي دهند. هر کس که اشتباهاً درهاي ماشينش را قفل نکند به احتمال زياد صبح روز بعد بايد ميهمان ناخوانده يي را در ماشين از خواب بيدار کند. خانم «لئاندرا فريتاس» کارمند يکي از سفارتخانه هاي مقيم واشنگتن آن روز که در ماشين خود را گشود و زني با کيف دستي و گردنبند مرواريد را در آن ديد اصلاً بداخلاقي نکرد. آن زن از روي خجالت صورتش را پوشاند و مودبانه عذرخواهي کرد و با عجله از آن اتاق خواب موقت بيرون رفت.

روند پايان مدنيت اغلب با از دست دادن شغل آغاز مي شود. در حال حاضر شرکت هاي امريکايي با تبي جنون آميز حتي پرسنل قديمي خود را نيز اخراج مي کنند. نزديک به 690 هزار نفر در ماه مارس اعلام بيکاري کردند و اين رقم البته در فوريه 850 هزار و در ژانويه 510 هزار بود. تعداد بيکاران امريکا از زمان آغاز بحران اقتصادي در تابستان 2007 بالغ بر شش ميليون نفر مي شود. 

کمک هاي مالي دولت و بيمه بيکاري هم کمتر از آن است که اين عده بتوانند همچنان زندگي خود را به همين صورت ادامه دهند. تب مصرف گرايي در سال هاي گذشته حساب پس اندازهاي مردم عادي را غارت کرد و صندوق سهام طبقه متوسط هم به طور متوسط 40 درصد از ارزش خود را از دست داد. و به اين ترتيب است که حال افراد بيکارشده غالباً در خطر سقوط در ورطه فقر قرار گرفته اند. 

سياستمداران امريکا در اين ميان غالباً (مانند گذشته) ملاقات هايي را با بي خانمان ها در گاراژهاي کارخانجات در سيليکون والي ترتيب مي دهند. «ميشل اوباما» هم به تازگي با ديدار سرزده اش از «آشپزخانه ميريام» در واشنگتن موجب خوشحالي ساکنان آن پناهگاه شد. البته شوهرش باراک هم کوتاه زماني پيش از مراسم سوگند دستور رنگ آميزي يکي از اين پناهگاه ها را که در نزديکي محل کار جديدش قرار دارد، صادر کرد. اوباما مي گويد؛ «امريکايي خواهيم داشت که با رشد پايدار اقتصادي ايجاد شغل کند و درآمدها افزايش يابد و اين چشم انداز من از آينده اين کشور است.» اما ظاهراً اين بحران سخنان او را کمرنگ کرده است.

رئيس جمهور امريکا بايد درک کند که اين کشور چگونه در حال فروپاشي است. مشاغل ناپديد شده و درآمدها آب رفته اند و امروزه آينده امريکا از هر زمان ديگر مخاطره آميزتر به نظر مي آيد. فقر موجود در ميان طبقه سوم جامعه در حال حاضر کاملاً ملموس است و مراکز توزيع سوپ رايگان از پذيرش گرسنگان طفره مي روند و حتي پناهگاه ها و خوابگاه هاي موجود هم اغلب نمي توانند به طور کامل تقاضاها را جوابگو باشند.

کارخانه ها و شرکت هاي خصوصي هم توانايي پرداخت ماليات و کمک هاي اجتماعي را ندارند و آن دست و دلبازي ها درست زماني پايان مي گيرد که فقر گسترده و عمومي به امريکا بازگشته است. البته دولت هم در تشديد اين بحران نقش دارد. گرچه دولت واشنگتن آماده پرداخت پول اضافي است اما بسياري از نهاد هاي دولتي از بودجه هاي اجتماعي خود کاسته اند و يکي از دلايل آنها براي اين مساله اين است که نبايد مقروض شوند و طبق قانون موظف به صرفه جويي هستند.

مراکز توزيع سوپ مجاني در شهر نيويورک هم از اين رو چاره يي ندارند جز آنکه با مساله کاهش بودجه کنار بيايند و اين در حالي است که تقاضا و به عبارتي مراجعه کنندگان به آنها چند برابر شده اند. بر پايه اعلام مسوولان دولتي نيويورک در سال 2007 بالغ بر يک ميليون و 300 هزار نفر از غذاي مجاني استفاده کرده اند اما تنها در فاصله اکتبر تا نوامبر 2008 رقم اين نيازمندان ناگهان به سه ميليون نفر افزايش يافت. در حال حاضر مراکز توزيع سوپ مجاني مملو از مردم گرسنه است و يکي از اين پايگاه ها يعني کليساي آپوستل مقدس روزانه 1250 پرس غذا توزيع مي کند و به گفته «جوئل برگ» مدير اتحاديه اين مراکز در شهر نيويورک اين مقدار بسيار کم است؛ «مقدار اين غذا براي يک نفر کافي نيست و بسياري از افراد در حالي که شکم شان هنوز از گرسنگي قار و قور مي کند دوباره در صف مي ايستند.»

اما گرسنگي تنها مشکل اين مردم نيست. بسياري از کساني که در اين صف ها مي ايستند از داشتن هرگونه سرپناه محروم هستند. در ميان اين هزاران بي خانمان بسياري از خانواده ها هستند که به دليل عدم توانايي براي پرداخت اجاره خانه به مسافرخانه هاي ارزان قيمت نقل مکان کرده اند و جالب آنکه اين افراد قبلاً جزء طبقه متوسط به حساب مي آمدند.

مرکز تفريحي «کاستامسا موتوراين» در اورنج کانتي از جمله مراکز گران قيمتي است که در نزديکي لس آنجلس قرار دارد و بسياري از آن به عنوان يکي از نماد هاي رفاه در کاليفرنيا ياد مي کنند. اين مرکز علاوه بر يک زمين گلف زيبا يک مرکز خريد جديد دارد که غرفه هاي آن مخصوص بزرگ ترها و محل مخصوص بازي هاي آن ويژه کوچک ترها است.

اما در اين مسافرخانه هيچ چيز زيبايي وجود ندارد. درست در مقابل ورودي آن با اين تابلوي اخطار روبه رو مي شويم؛ ورود الکلي ها و گداها ممنوع است، روبه روي در اين متل يک خودروي پليس پارک کرده است. اهالي اتاق 108 اين مسافرخانه پشت پنجره نشسته اند و وسايل بازي آن مرکز تفريحي در دوران خوش را به ياد مي آورند. «سرجيو گالاردو» ساکن اين اتاق مي گويد فقط اتومبيل را با خودشان آورده اند و اکثر اسباب بازي هاي بچه ها را دور ريخته اند. او براي اين اتاق تقريباً 10 متري با آن آشپزخانه کوچک ماهي 870 دلار بايد بپردازد. در تاريک و روشن اتاق چهره پنج کودک او پيدا است؛ ريمون 13ساله، سرجيو 12ساله، آلينا 8ساله، جاکوب 5ساله و لاولي 3ساله. 

خانواده گالاردو از ماه نوامبر در اين متل زندگي مي کنند و البته پيش از آن سه اتاق بزرگ داشتند. سرجيوي 33ساله به عنوان يک کارگر ساختماني پول خوبي درمي آورد و همسرش از بچه ها نگهداري مي کرد. حال او بيکار شده و آن اتومبيل هم عملاً به کارشان نمي آيد. آنها مجبور شدند سگ شفر محبوب شان را نيز به سازمان حمايت از حيوانات بسپارند زيرا ورود سگ به اين متل ممنوع است. 

شايد تنها مزيت اين خانه جديد براي بچه ها آن بي شمار همبازي جديد باشد. يکي از سازمان هاي کمک رسان محلي تخمين مي زند در حال حاضر بيش از يک هزار خانواده در اورنج کانتي ساکن مسافرخانه ها هستند. شايد به همين خاطر است که بحران موجود در مرکز تفريحي کوستامساموتوراين چهره يي شادتر دارد. بچه ها چنان به بازي و شادي مشغولند که گويي در نزديکي ديسني لند زندگي مي کنند. 

با اين حال خانواده گالاردو به اين خاطر هم خوشحال هستند که مجبور نشدند به منطقه ساکرامنتو بروند. در آن منطقه و در نزديکي ريل راه آهن، شهري چادري بنا شده که پناهگاه فقيرترين فقيران است. البته اين کمپ از مدت ها پيش وجود داشت و قبلاً بيش از همه اين معتادان بودند که در آنجا زندگي مي کردند اما در حال حاضر قربانيان اين بحران اقتصادي هم به آنها اضافه شده اند. تعداد اينچنين شهرهاي چادري روز به روز در امريکا بيشتر مي شود، از فلوريدا در سواحل شرقي گرفته تا سياتل در سواحل غربي. جالب آنکه اين روزها اظهار همدردي با اين فقرا و چادرنشينان تبديل به حرفه يي سودآور شده است و همين چندي پيش بود که «اپرا وينفري» سوپراستار تلويزيوني امريکا در برنامه تلويزيوني خود از اين افراد گفت و توجهات زيادي را به خود جلب کرد.

تصاوير پخش شده از تلويزيون يادآور تصاوير کتاب هاي تاريخ است و گويي گذشته، بازگشته است. آن بزرگسالان با نگاه هاي تهي و بي اميد و کودکان بي خبر از همه جا در واقع شبيه به کاريکاتوري از آن روياي امريکايي است. جرم شناسي به نام پروفسور «جيمز آلن فاکس» که سال ها پيش در مورد بروز يک بحران بزهکاري هشدار داده بود، مي گويد؛ «آن کشور برخوردار از امکانات نامحدود امروزه عبارتي است که براي بسياري از مردم حکم يک جوک و شوخي را دارد.»

و البته آمار و ارقام هم اين گفته پروفسور را تاييد مي کند. امريکا آماده است تا بار ديگر تبديل به غرب وحشي شود. تنها همين ماه آوريل را مي توان ماه خونين تاريخ بزهکاري در امريکا عنوان کرد. يک هفته قبل از عيد پاک سه نفر به دست جواني 22ساله در پيتسبورگ به قتل رسيدند. درست در همان روز مردي 34ساله در واشنگتن پنج فرزندش را به ضرب گلوله کشت و سپس خود را حلق آويز کرد. يک روز قبل از آن مردي در بيرمنگام نيويورک 13 نفر را در يک مرکز خدمات اجتماعي به قتل رساند و بعد از آن خودکشي کرد. اين سلسله جنايت ها در ماه عيد پاک همچنان جريان داشت؛ مردي از اهالي شهر پرايسويل آلاباما قبل از خودکشي، همسر، خواهر، خواهرزاده 11ساله و تنها دختر 16ساله خود را به رگبار گلوله بست و از پاي درآورد. 

«باب هربرت » مفسر نشريه نيويورک تايمز با بدبيني کامل مي نويسد؛ «اين راه و روش و مسير امريکايي است.» او يادآوري مي کند از زمان حملات يازدهم سپتامبر 2001 تعداد 120 هزار امريکايي به دست هموطنان خود به قتل رسيده اند و اين رقم کشته شده 25 برابر بيشتر از تلفات امريکا در جنگ هاي افغانستان و عراق است.

اين افزايش قتل و جنايت در ماه هاي گذشته به عقيده بسياري از کارشناسان بايد با توجه به وضعيت فلاکت بار اقتصادي تجزيه و تحليل شود. «جک لواين » جرم شناس و استاد دانشگاه «نورث ايسترن» بوستون مي گويد؛ «من هرگز تا قبل از اين رقمي به اين بزرگي از جنايت آن هم در خلال زماني کوتاه سراغ ندارم.»

يک بار ديگر در امريکا نسلي سر برمي آورد که مشاهدات روزمره اش در خشونت و نااميدي خلاصه مي شود. فقراي جديد امريکا اغلب از توان لازم براي تحصيل هم برخوردار نيستند. کسي که خانه يي ندارد يا در متل زندگي مي کند، به ندرت مي تواند تکاليف مدرسه را انجام دهد و اصلاً سر کلاس درس حاضر شود.

«روندا هاراميس» مسووليت بخش مراقبت از دانش آموزان در مرکز مردم نهاد «ماري بتان» را بر عهده دارد. در طول يک روز 18 تماس تلفني با وي گرفته شد که از وي در مورد روش انجام تکاليف و حضور در کلاس با توجه به بي خانماني مي پرسيدند. خانم هاراميس و همکارانش البته هيچ مشاوره يي در اين مورد نتوانستند ارائه بدهند. آنها به روزنامه هاي محلي گفتند؛ «اين بحران براي آنها مانند توفان کاترينا در نيواورلئان است.»

اين بحران اجتماعي بيش از همه به کساني آسيب مي رساند که پيش از اين در حاشيه اجتماع بودند؛ به عنوان مثال مهاجران غيرقانوني که نيروي کار خود را به صورت روزمزد ارائه مي دادند. آنها هر روز صبح در پارکينگ بزرگ فروشگاه زنجيره يي ملزومات ساختماني يعني «هوم ديپوت» که درست در مقابل بلوار معروف سان ست قرار دارد، جمع مي شوند.

اين کارگران روزمزد ديگر هيچ اميدي ندارند. راس ساعت 11 صدها مرد به سوي اتومبيل هاي عبوري هجوم مي آورند تا شايد يکي از آنها چند نفري را براي کار بخواهد. آنها با انگليسي دست و پاشکسته شان به صاحبان آن ماشين ها مي فهمانند حاضر به هر کاري هستند؛ «رنگرزي، شست وشو، هر کاري که باشد.» اما کمتر پيش مي آيد موفقيتي به دست بياورند.

اين بحران مي تواند همه چيز را تغيير دهد حتي آن ايمان به توانايي هاي نامحدود دولت فعلي امريکا. دولت اوباما تا به امروز ميلياردها دلار پول به سيستم بانکي تزريق کرده و ميلياردها دلار ديگر هم بايد براي ساخت راه ها و پل ها هزينه شود. اما وضعيت اجتماعي همچنان وخيم تر مي شود.

آن خوشحالي و خشنودي از انتخاب اولين رئيس جمهور سياهپوست که توانست با شعار «تغيير و اميد» پيروز رقابت شود، آشکارا در حال فروکش کردن است. البته سخنان زيباي اوباما هنوز هم به همان زيبايي هستند اما مردم و طرفداران اين روزها بيش از آنکه به دهان او نگاه کنند به دست هايش خيره شده اند.

اين روزها هر زمان که رئيس جمهور در مورد وضعيت اقتصادي صحبت مي کند، آن سرمستي و نشاط در بسياري از مناطق تبديل به هوشياري و غم مي شود. چند هفته پيش زماني که اوباما پشت تريبون دانشگاه جرج تاون در واشنگتن قرار گرفت با لحني هشدارگونه به حاضران گفت؛ «مي خواهم به نثر بگويم و نه به شعر.» با اين حرف رئيس جمهور ديگر هيچ کس به ياد آن شعار نيفتاد؛ «بله، ما مي توانيم.»

اوباما در حالي که به شدت در فکر بود شنوندگان خود را پيش از هر چيز ديگر به صبر و شکيبايي دعوت کرد. او گفت نشانه هايي از بهبود اوضاع وجود دارد اما؛ «ما نمي توانيم اين اقتصاد را بار ديگر بر شن و مه بنا کنيم. ما بايد اين خانه را بر صخره يي مستحکم بسازيم اما اين کار در کوتاه مدت امکان پذير نيست.»

اوباما هنوز هم به سلفش يعني «جرج دبليو بوش» نامحبوب يادآور مي شود چگونه اين وضعيت آغاز شد. رئيس جمهور امريکا در جايي گفت؛ «ما وارث يک بودجه فاجعه آميز هستيم و به عبارتي يک هرج و مرج واقعي.» اما اين سخنان ديگر تاثيري ندارد زيرا بوش به تاريخ پيوسته است. 

رئيس جمهور سابق به تازگي ليگ بسکتبال امريکا را افتتاح کرد. سپس با خوشحالي نگاهي به دوربين ها انداخت. وقتي از وي خواسته شد نظرش را در مورد سياست اوباما و نحوه برخورد وي با بحران فعلي بگويد با حالتي سياستمدارانه اين درخواست را رد کرد و گفت؛ «به نفع اوست که من چيزي نگويم.»

به هر ترتيب اين بحران ديگر به باني اصلي اش مربوط نيست و بحران اوباما به شمار مي آيد.

Friday, May 1, 2009

مشکلات کنونی ج. اسلامی همان مشکلاتی است که شاه داشت!

امریکن انترپرایز
مشکلات کنونی ج. اسلامی همان مشکلاتی است که شاه داشت!

سایت خوب اما در آستانه تعطیل "واشنگتن پریزم" که معمولا نظرات، پژهش ها و گزارشهای خواندی محافل مهم امریکا و کانادا را منتشر می کند، در یکی از آخرین گزارش های خود، گزارشی را از انستیتو امریکن انترپرایز منتشر کرد.

واشنگتن پریزم که زیر فشار سنگین هزینه های انتشار این سایت، می‌رود تا پس از چندین سال فعالیت تعطیل شود، از قول انستیتو امریکن انترپرایز نوشت:

30 سال بعد از انقلاب اسلامی در ایران، هفته گذشته جمعی از متخصصان امور ایران در موسسه امریکن انترپرایز که موسسه ای تحقیقاتی محافظه کار در واشنگتن محسوب می شود، گردهم آمدند تا به ارزیابی حکومت تهران پرداخته و آینده رابطه ایران و آمریکا را بررسی کنند.

آنها معتقدند دولت احمدی نژاد پراگماتیک است و از ارزش های ایدئولوژیک انقلاب فاصله گرفته است و سیاست گرا شده است. حکومت کنونی ایران نظامی سیاسی است که در عین مواجهه با مشکلات اقتصادی، همچنان در مسیر توسعه نظامی گام برمی دارد. این کشور تا لبه دره فروپاشی  پیش رفته است، بویژه که در داخل ایران نیز به دلیل انزوای بین المللی مورد انتقاد شدید است.

بسیاری از مشکلاتی که جمهوری اسلامی اینک با آن درگیر است از همان قسم مشکلاتی است که محمدرضا پهلوی نیز با آن روبرو بود.

جمعیت بزرگ شهری ایران تحصیل کرده و از طبقه متوسط است. آنها برای حقوق سیاسی خود تلاش می کنند. جمعیت وسیع ایران پتانسیل انجام تغییر و یا انقلابی شبیه 1979 را دارد. به همین دلیل حکومت متکی به شاخه نظامی خود، یعنی سپاه پاسداران برای کنترل و آرام کردن مردم می کوشد.

مشروح گزارش را در صورت تمایل می توانید روی سایت "واشنگتن پریزم" از اینجا

Monday, April 27, 2009

43 جوان عازم ایران در کانتینر خفه شدند

43 جوان عازم ایران در کانتینر خفه شدند

نو جوانی را که از مرگ گریخته به بیمارستان می برند
پلیس شهر کوته واقع در استان بلوچستان پاکستان 43 جسد و بیش از 50 جوان مدهوش را از داخل کانتینر کامیونی که عازم ایران بود کشف کرد . به گفته نسیم لاری رئیس پلیس این شهر در این کانتینر که از شهر استین بولداک ، استان قندهار کشور افغانستان عازم ایران بود تعداد زیادی جوان پناهجوی افغانی بوسیله قاچاقچیهای انسان جا داده شده بودند که به علت نرسیدن اکسیژن در داخل کامنتینر خفه شده بودند . به غیر از کشته شدگان ، تعداد نامعلومی نیز از هوش رفته بودند که برای مراقبت پزشکی به بیمارستانهای این شهر برده شدند که پاره ای از آنها در وضعیت بحرانی و نزدیک به مرگ قرار دارند.

خبرنگار شبکه تلویزیون عربی الجزیره تعداد پناهجویان در این کانتینر را بیش از یکصد نفر برآورد کرد. به گزارش وی وجود انسان در کانتینر زمانی کشف شد که یکی از مامورین مرزی با شنیدن صدای ناله و تقاضای کمک از داخل کانتینر متوجه شد که در داخل کانتینر انسان وجود دارد . بر اساس تحقیقات اولیه ، این مسافران نگونبخت که قربانی سودجوئی قاچاقچیان انسان شدند بیش از 24 ساعت بود که در این کانتینر محبوس بوده اند .

Sunday, April 26, 2009

احمقانه‌ترین کاری که در سال 1387 در ایران اتفاق افتاد کدام است ؟!

احمقانه‌ترین کاری که در سال 1387 در ایران اتفاق افتاد کدام است ؟!



شاید بگویید به میمنت حضور محمود احمدی‌نژاد آنقدر کار احمقانه اتفاق افتاده که به همین راحتی نمی‌توان، احمقانه‌ترین کار را انتخاب کرد! مثلاً پیش‌بینی‌های تاریخی او در باره قیمت نفت، طرح تحول اقتصادی، انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و ... اما من دوس دارم این بار به محمود خان گیر ندهم، زیرا این خبر را شنیده‌ام! خبری که سال گذشته در کرمان اتفاق افتاده است!



پس از آنکه کارکنان شهرداری شهداد یک هاون سنگی تاریخی را بدیمن دانستند، و آن را رها کردند، تعدادی از کارکنان بخشداری این شهر نیز، با مشاهده وقوع حادثه رانندگی برای دو کارمند این سازمان ،هاون را بدیمن دانسته و به دور انداختند.


باورتان می‌شود که هنوز در ایران بتوان کارکنان شریفی را یافت که به همین راحتی از اشیایی چنین تاریخی و ارزشمند بگذرند؟! حداقل نیامده‌اند آن را به پاکستان و افغانستان قاچاق کنند تا بدیمنی دامن بن‌لادن و طالبان را بگیرد و جماعتی را از شر این دو فتنه جهانی راحت کرده و یک سرمایه‌ای هم نصیب خودشان و شهرشان کنند!
نظر شما چیست؟ آیا اتلاق احمقانه‌ترین کار سال 1387 مناسب ایشان است یا مورد بهتری را سراغ دارید؟!سوال

  

Saturday, April 25, 2009

پخش نوار شکنجه توسط شیخ امارات دنیا را تکان داد (ویدئو)...16+

پخش نوار شکنجه توسط شیخ امارات دنیا را تکان داد (ویدئو)...16+

ببینید این شیخ اماراتی بخاطر 5000 دلار چه بر سر یک انسان می آورد





ا عرض تاسف و شرم آوری برای بشریت؛

به واقع با دیدن این صحنه های فجیع و فاجعه آمیز چه می توان گفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کدام حیوان درنده ای را می شناسید که یک چنین اعمالی را مرتکب شود. اینان سیر اند و اینچنین می کنند اما حیوانات وحشی تا گرسنه نباشند به کسی حمله نمی کنند. 
دیدبانان حقوق بشر فقط نظاره گر اند و وراجی می کنند و با اعلام شرمگین بودن و فاجعه آمیز بودن این رویداد ها، که یقینا" اولین و آخرین آن نخواهد بود، وجدان و شرافت انسانی بی رگ و پی خود را آرام می کنند.

این درنده خویان و دد منشان، همانانی هستند که مشابه موزه لوور پاریس را در ابوظبی تاسیس کرده اند در حالی که باید موزه ای از سفاکی و جنایت این موجودات پست صفت و جانی را در مرض نمایش گذاشت.

حس تهوع آوری از این سرزمینی که تا سی و پنج سال قبل جز صحرایی برهوت نبود و ساکنان آن به وضعی فلاکت بار زندگی می کردند و آنانی که دستی به دهان داشتند برای درمان بیماری خود به بیمارستان مرحوم نمازی شیراز می آمدند، به انسان دست می دهد.

حقیقتا" این بشر و یا این موجود دو پا به کدام سو می رود؟؟؟

پترو دلار ها، این موجودات کثیف را به گرگانی درنده تبدیل نموده و سوار بر اس یو وی های جهان غرب به همراه دشداشه های سفیدی که پلیدی را از خود ساطع می کند، به ریش همه انسانهای روی این کره خاکی ، جدای از رنگ،نژاد،مذهب و ملیت که حق حیات دارند، می خندند.


بهترین درس برای ظالمان اگر به فرض گرفته شود ، سرنوشت صدام حسین است که با سی و اندی حاکمیت و حکومت دیکتاتوری خویش ، عاقبت با محاسنی بلند از سوراخی تنگ به در آمد و آنی شد که تاریخ به ما آموخته.

آیا اینان از این وقایع درس می گیرند؟؟؟ 


Friday, April 24, 2009

ايران و اسراييل آماده جنگ می‌شوند، پيوتر گنچاروف،

ايران و اسراييل آماده جنگ می‌شوند، پيوتر گنچاروف،  برگردان از الاهه بقراط

اگر تهران بتواند ثابت کند که اسراييل به عنوان يک کشور به درد اين نمی‌خورد که قدرت منطقه‌ای باشد، تقريبا به هدف خود رسيده است. پس چرا نبايد دشمن را به راهی کشاند که يک حمله نظامی را با پيامدهای نامعلوم آغاز کند؟ در اين برخورد احتمالی ميان ايران و اسراييل پيشاپيش يک بازنده وجود دارد و اين بازنده در هر سناريويی که به اجرا در آيد، همانا روسيه است

پيوتر گنچاروف مفسر خبرگزاری روسی نووستی همه شواهد را در جهت يک درگيری منطقه‌ای بين ايران و اسرايييل ارزيابی می‌کند. وی در تفسيری (۲۲ آوريل) چنين استدلال می‌کند:

يک روز پيش از سخنرانی احمدی‌نژاد در ژنو، روزنامه انگليسی «تايمز» نوشت اسراييل آماده حمله هوايی به ايران است.
رييس جمهوری ايران در کنفرانس ضدنژادپرستی سازمان ملل در ژنو، اسراييل را يک رژيم جنايتکار و «کاملا نژادپرست» ناميد. اين سخنان به يک جنجال بين‌المللی انجاميد. 
«تايمز» نوشته بود خلبانان جنگی اسراييل آماده‌اند هر زمان تأسيسات اتمی ايران را بمباران کنند. خبرگزاری‌های اسراييل نيز اعلام کردند بنيامين نتانياهو در طول هفته‌های گذشته سه بار با وزير دفاع، رييس ستاد کل ارتش و ديگر مقام‌های عاليرتبه نظامی اين کشور ملاقات کرده است.
بر اساس اين گزارش‌ها، نتانياهو، نخست‌وزير اسراييل، به عنوان فرمانده کل قوا، گزارش مفصلی درباره تدارک يک حمله عليه تأسيسات نظامی ايران دريافت کرده است. در اين گزارش‌ها آمده است وی از اينکه تدارکات حمله تا اين اندازه پيش رفته است «از شادی شگفت‌زده» شد.
تا چه اندازه می‌توان به درستی اين اخبار اطمينان داشت؟ چقدر احتمال دارد اسراييل واقعا «تأسيسات اتمی ايران» را با خاک يکسان سازد؟
اسراييل تا کنون هرگز پنهان نکرده است که اجازه نخواهد داد ايران صاحب چنان تکنولوژی هسته‌ای شود که بتواند بمب اتمی بسازد. اين موضع را به خوبی می‌توان درک کرد. چرا که ايران پيشرفت اتمی خود را مرتب با اعلام اين حرف که اسراييل حق موجوديت ندارد، همراه می‌کند.
اسراييل در رابطه با برنامه هسته‌ای ايران همواره يک «خط قرمز» را دنبال کرده است که با عبور از آن، ايران به يک خطر مستقيم برای دولت اسراييل تبديل خواهد شد. بنا به تخمين کارشناسان اسراييلی و اروپايی، اين «خط قرمز» تنها يک مرز تکنولوژيک نيست بلکه يک مرز زمانی نيز هست. از اين زمان اغلب در سال ۲۰۱۰ نام برده می‌شود.
از همين رو، گزارش رسانه‌ها می‌تواند يک بررسی برنامه‌ريزی شده از سوی نخست‌وزير اسراييل جهت امتحان آمادگی نظام دفاعی اسراييل در برابر بزرگترين خطری باشد که آن را تهديد می‌کند.
اين واقعيت نيز که آمريکا و اسراييل همين امسال تمرين‌های دفاع موشکی با اسم رمز «جنيپر کبرا» را انجام خواهند داد، با اين سناريو مطابقت دارد. نيروهای دفاع هوايی اسراييل و سازمان دفاع موشکی آمريکا از پنج سال پيش به اين تمرين‌ها مشغولند.
ليکن امسال اين دو کشور متحد تمرين‌های پيچيده‌تر و طولانی‌تری پيش روی دارند. چه بسا بتوان نتيجه گرفت که آمريکا و اسراييل به طور جدی خود را برای سال ۲۰۱۰ آماده می‌کنند، حتی اگر موضوع فقط بر سر مسائل دفاعی [و نه حمله] باشد.
حال پرسش اين است که آيا می‌توان از يک سناريوی نظامی اجتناب کرد؟ 
تا آنجا که به اسراييل مربوط می‌شود، اين کشور معتقد است نبايد اجازه هيچ گونه شکستی را داد. بر اين اساس، کوچک‌ترين عقب‌نشينی از موضع کنونی اسراييل، همانا با سقوط کشور اسراييل يکی گرفته می‌شود.
از سوی ديگر، ايران نيز بلندپروازی خود را برای تبديل شدن به يک قدرت منطقه‌ای پنهان نمی‌کند. اگر تهران بتواند ثابت کند که اسراييل به عنوان يک کشور به درد چنين موقعيتی نمی‌خورد، تقريبا به هدف خود رسيده است. پس چرا نبايد دشمن را به راهی کشاند که يک حمله نظامی را با پيامدهای نامعلوم آغاز کند؟
در حال حاضر، تهران همه کار می‌کند تا اسراييل نيروی هوايی خود را برای حمله به تأسيسات اتمی ايران گسيل کند. اتفاقا ايران درست در همان نکاتی که ترديد جهان را نسبت به صلح‌آميز بودن برنامه هسته‌ای ايران برمی‌انگيزد، خبرهای موفقيت‌آميز منتشر می‌کند که برايش نتايج رشک‌برانگيز به دنبال دارد.
به برکت سياست نتيجه‌بخش تهران است که ترديدها نسبت به اينکه ايران در حال ساختن بمب اتمی است، از بين می‌رود. افکار عمومی جهان بيش از پيش متقاعد می‌شود که ايران به همين کار مشغول است و يا دست کم به دنبال چيزی جز اين نيست. به عنوان نمونه، چندی پيش احمدی‌نژاد گفت بی‌عدالتی قدرت‌های اتمی جهان ايران را مجبور به کسب تکنولوژی اتمی می‌کند. در اين منطق، ديگر عبارت «برای مصارف صلح‌آميز» جايی ندارد.
در اين ميان، در برخورد ميان ايران و اسراييل پيشاپيش يک بازنده وجود دارد و اين بازنده در هر سناريويی که به اجرا در آيد، همانا روسيه است.
برای مثال، اگر همين امروز يک درگيری نظامی روی دهد، روسيه از هر طرف زير فشار قرار می‌گيرد. اتحاديه اروپا و آمريکا، روسيه را سرزنش خواهند کرد که نتوانست ايران را از غنی‌سازی اورانيوم باز دارد. اسراييل از روسيه دلخور خواهد شد که چرا ايران را به تسليحات روسی مجهز کرده است و ايران از روسيه گله خواهد کرد که چرا سيستم موشکی «اس سيصد» را در اختيارش نگذاشت.

Sunday, April 19, 2009

برای اعتراض به اعدام دلارا دارابی به لینک بروید و نامه ی از پیش آماده شده ی عفو بین الملل خطاب به شاهرودی یا خامنه ای را امضا کنید

Abs Malk http://www.amnesty.org.uk/actions_detail
s.asp?ActionID=9برای اعتراض به اعدام دلارا دارابی به لینک بالا بروید و نامه ی از پیش آماده شده ی عفو بین الملل خطاب به شاهرودی یا خامنه ای را امضا کنید