اصالت:
Wednesday, December 3, 2008
روايت قتل علی اکبر سعيدی سيرجانی
Tuesday, December 2, 2008
نامه ی سعيدی سيرجانی به آقای خامنه ای پيش از دستگيری
نامه ی سعيدی سيرجانی به آقای خامنه ای پيش از دستگيری
سعیدی سیرجانی را نمیشناسید؟ کلیک کنید
Friday, November 21, 2008
محمد خاتمی و افشین قطبی شباهت های زیادی با هم دارند
درسی که خاتمی باید از قطبی بیاموزد ـ
محمد خاتمی و افشین قطبی شباهت های زیادی با هم دارند.خاتمی گفتمان تازه ای را در فضای سیاسی ایران باب کرد و قطبی گفتمان تازه ای را در فضای فوتبال.خاتمی تلاش می کرد به مخالفانش احترام بگذارد و قطبی نیز همواره با رقیبانش به ادب رفتار می کرد.خاتمی توانست بسیاری از ناامیدان به اصلاح کشور را پای صندوق های رای بکشاند و قطبی هم بسیاری از هواداران دلزده را به استادیوم ها کشاند.خاتمی اسطوره جوانان دهه 70 شد و قطبی اسطوره پرسپولیسی های دهه 80 خاتمی وعده اصلاح داد و قطبی وعده قهرمانی.خاتمی در پروژه اصلاح طلبانه خود شکست خورد و قطبی از این مزیت برخوردار بود که توانست پروژه خود را تا قهرمانی پرسپولیس پیش ببرد. با این حال قطبی با بازگشت به پرسپولیس اشتباه بزرگی مرتکب شد و امروز با استعفایش به اشتباه خود اقرار کرد.استعفای او درس بزرگی است برای خاتمی که این روزها وسوسه بازگشت به قدرت را در سر می پروراند .خاتمی باید بداند بلایی که هیت مدیره پرسپولیس بر سر قطبی آورد، هئیت حاکمه ایران نیز بر سر وی خواهد آورد.تازه قطبی از این درایت برخوردار بود که وقتی دید، بازگشتش به پرسپولیس اشتباه بوده، تصمیم شجاعانه ای گرفت و نامه استعفایش را نوشت اما تجربه نشان داده که خاتمی از چنین شجاعتی برخوردار نیست و اگر به قدرت بازگردد و باز هم نتیجه نگیرد، استعفا نخواهد داد. خاتمی می تواند آینده خود را در آینه قطبی ببیند.او اگر از هوشمندی برخوردار باشد اسیر هورا کشیدن هوادرانش نخواهد شد. میدان سیاست ایران که به اندازه میدان فوتبالش بی رحم و بی در و پیکر است ارزش دوبار آزمودن ندارد.
Thursday, November 20, 2008
ثروت ایرانی – مغازه های دو میلیارد تومانی
ثروت ایرانی – مغازه های دو میلیارد تومانی
می دونید قیمت یک مغازه شش متری در بازار طلافروشهای تهران چنده؟ به نوشته روزنامه دنیای اقتصاد: يك ميليارد و 800 ميليون تومان. می دونید اوباما برای اون تبلیغ معروف تلویزیونیش چه قدر خرج کرد؟ 5 میلیون دلار. یعنی فقط دو تا از بازاریهای تهران می تونند با فروش مغازه های خودشون مثل اوباما 30 دقیقه تبلیغ در بهترین ساعت هر چهار تلویزیون معروف امریکا (NBC, CBS, Fox , Univision) پخش کنند!
یا یک جور دیگه نگاه کنید: درآمد رافائل نادال بهترین بازیکن تنیس جهان در سال 2008 بعد از بازی در دهها تورنمنت بوده 6.5 میلیون دلار. یعنی بهترین بازیکن تنیس جهان اگر در تهران زندگی می کرد با کل درآمد امسالش نمی تونست مغازه ای بزرگتر از 22 متر در بازار تهران بخره!
روت ایرانی پدیده ای جدید است و هنوز کمتر در موردش صحبت می شه. ثروت ایرانی خیلی چیزها را تغییر خواهد داد. در دولت. در بیرون دولت. در مردم. در روابطشون. مثلا اگر یک تاجر باشی بازار عجیب و جدیدی برای محصولاتت به وجود اومده. ثروتمند ایرانی هم مثل همه ثروتمندان به سواچ و مرسدس و آرمانی و لویی ویتان و رولکس و ورساچی علاقمند است. (می دونستید حتی سایتی فارسی داریم که خیلی جدی دستبند برلیان شش میلیون تومانی آنلاین می فروشه؟)
ثروت ایرانی خیلی چیزها را تغییر خواهد داد. خودتون را برای این تغییرات آماده کنید.
Friday, October 31, 2008
کورش و عصبانيت کمونيستی! کورش و عصبانيت کمونيستی!
کورش و عصبانيت کمونيستی! جمعه گردی های اسماعيل نوری علا
Friday, October 24, 2008
نظر من اقتصاد دنیا وارد دوران رکود شدید یا دیپرشن (Depression)شد
بنظر من اقتصاد دنیا وارد دوران رکود شدید یا دیپرشن (Depression)شده. دلایل آن بر میگردد به تضادهای درونی سیستم سرمایه داری. بعدا به علل آن خواهیم پرداخت چرا که بحث مفصلیست. یکی از دوستان در مورد بالا رفتن اخیر دلار سوال کرده بود که چگونه است که زمانی که اقتصاد امریکا به این روز افتاده دلار امریکا در برابر ارزهای دگر در حال بالا رفتن است.
پول مبحث نسبتا پیچیده و مفصلی است. قبلا تا حدودی در باره آن نظرم را توضیح داده بودم. شاید اگر دوستان علاقه به بحث در این زمینه داشته باشند مفصل تر صحبت کنیم.
بنظر من مبحث مهمی است.
اما اینروزها شاهد افزایش ارزش دلار امریکا هستیم. باید پدیده عجیبی باشد که درست در زمانی که اقتصاد امریکا وارد رکود شدیدی شده بجای آنکه دلار ضعیف تر شود در حال قوی تر شدن است. بنظر من سه علت وجود دارد.
-1امریکا شاهد پدیده تورم منفی است که برای مدتی کوتاه ادامه خواهد داشت. تورم منفی یعنی بالا رفتن قدرت پول رایج. علت تورم منفی کمتر شدن حجم پول در سیستم نسبت به حجم کالاهای موجود در سیستم است. چطور این اتفاق میفتد؟ زمانی که سیستم اعتبار و وام دهی سقوط میکند (امریکا ) بانکها تمایلی به وام دادن ندارند. بنا براین از بانک مرکزی وام نمیگیرند و یا اگر میگیرند از آنطرف آنرا به کسی وام نمیدهند. در چنین شرایطی پول جدیدی که توسط بانک مرکزی خلق شده به گردش نمیفتد ولی از آنطرف در عین حال تولید کالاها کماکان ادامه دارد. نتیجتا حجم پول در سیستم ثابت مانده ولی حجم کالاها دایم در حال افزایش. چون حجم پول نسبت به حجم کالا کمتر میشود قیمت کالاها رو به کاهش است. بعبارت دگر پول (دلار) قدرت خرید بیشتری پیدا میکند. در امریکا قیمت بسیاری کالاها از جمله مسکن٬ اتوموبیل٬ سوخت٬ برخی مواد خوراکی رو به کاهش هستند. یا بعبارت دیگر قدرت خرید دلار در "داخل" در حال افزایش است.
2 –این رکود خانمان سوز پدیده ایست که گریبانگیر تمام کشورهای سرمایه داری میشود. سرمایه های امریکایی که در خارج از امریکا سرمایه گذاری شده بودند در حال بازگشت به امریکا هستند. آمریکاییان در این شرایط بحرانی جای امنی برای سرمایه گذاری نمبینند و سرمایه های خود را در کشورهای دگر که به پول رایج آن کشورهاست به دلار امریکا تبدیل میکنند و به بانکهای امریکایی پس میفرستند. این عمل باعث بالا رفتن تقاضا برای دلار امریکا شده و در نتیجه قیمت آن نسبت به ارزهای دگر افزایش میابد.
- 3د ر این شرایط برای سرمایه داران دنیا نیز امریکا با پشتوانه عظیم تر نسبت به بقیه کشورها جای امن تری برای سرمایه شان محسوب میشود. از اینرو برخی سرمایه های غیر امریکایی هم به آمریکا فرستاده میشوند که خود باعث تقاضای بیشتر برای دلار امریکاست. امریکا از چند لحاظ جای نسبتا امن تری است که شاید در آینده راجع به آن بحث کنیم.
همانطور که در بالا اشاره کردم تورم منفی پدیده دراز مدتی نیست. معمولا ترس از تورم منفی بیش از ترس از تورم مثبت برای سرمایه داران است چرا که تورم منفی منجر به ورشکستگی بسیاری سرمایه ها خواهد شد.
Friday, August 8, 2008
: پنجاه سال خبررسانی در آلمان درباره ايران، ب
پنجاه سال خبررسانی در آلمان درباره ايران، با استناد به مجله اشپيگل، بخش پنجم، الاهه بقراط
اشپيگل در مارس ۱۹۷۹ نوشت: بسياری از کسانی که کمک کردند تا شاه و خاندان او سرنگون شوند، از نتيجه اين انقلاب خشنود نيستند. احتمالا يکی از اين ناراضيان بايد اين شعار را بر ديوار خيابانی در تهران نوشته باشد: "جاويد شاه، درود بر خمينی، مرگ بر سی و پنج ميليون احمق!"
خلاصه بخش پيش: پس از اصلاحات دهه شصت ميلادی، شاه با آرزوهای بزرگ در سياست داخلی، در نوسانهای سياسی بين شرق و غرب، سرانجام در سياست خارجی جانب غرب و آمريکا را گرفت. برنامههای بزرگ اقتصادی بايد به ايران ياری میرساندند تا نه تنها به قدرت منطقهای بلکه به يکی از «پنج کشور قدرتمند جهان» تبديل شود. در اين بخش با نگاهی به گزارشهای اشپيگل میخوانيد که قدرتهای جهانی، اعم از شرق و غرب، چگونه با سلاح نفت، زمين را زير پای شاه خالی میکنند و ايران را بلافاصله پس از انقلاب اسلامی به ورطه جنگی میفرستند که در آن همه سود بردند جز مردم ايران و عراق.
*****
در اين ميان، هر بار که پای برنامههای مشترک اقتصادی بين ايران و آلمان به ميان میآمد، گزارشهای ناخوشايند از اشپيگل ناپديد میشدند. با اين همه، توافق سال ۱۹۷۳ مبتنی بر تأسيس يک پالايشگاه عظيم، ناکام میماند. شاه برنامههای خود را برای کشورش در يک گفتگو با اشپيگل (۰۴ ژانويه ۱۹۷۴) مطرح میکند. در اين گفتگو او درباره منابع و امکانات ايران لاف زده و میگويد:«ما دو دليل قانعکننده برای تأسيس صنايع اتومبيلسازی داريم. يک دليل اين است که هيچ کشوری در جهان نمیتواند فولاد را به قيمتی که ما توليد میکنيم، توليد کند چرا که ما دارای منابع آهن و گاز هستيم و به همين دليل میتوانيم فولاد را به نصف آن قيمتی توليد کنيم که شما توليد میکنيد. دليل دوم مساحت و فاصله عظيم شهرهای ماست. کشور ما کوهستانی است. به بسياری از مناطق نمیتوان با اتومبيل رفت و آمد کرد. در طول ده سال آينده جمعيت کشور ما بالغ بر ۴۵ ميليون نفر خواهد شد. تا ده سال ديگر ما به قدرت خريد عظيمی دست خواهيم يافت. آن وقت ما درآمد سرانهای در کشور خود خواهيم داشت مانند آنچه شما در جمهوری فدرال آلمان داريد».در پاسخ اين پرسش که آيا ايران قصد فروش اين اتومبيلها را در بازار جهانی دارد، شاه میگويد:«چرا که نه؟ چه کسی میتواند با قيمتی که ما ارائه میکنيم، رقابت کند؟»اين برنامهها اما به صورت آرزوهای پادشاهی که میخواست مرزهای امکانات خود را زير پا بگذارد، بايست بر روی کاغذ میماندند. چرا که اگر بازار نفت عليه ايران به حرکت در میآمد، آنوقت اين برنامهها محکوم به شکست بودند. و اتفاقا درست همين حرکت خيلی زود روی داد. درآمدهای نفتی مرتب کاهش میيافتند و نمیتوانستند توقعات موجود را پاسخ دهند.
سالهای دهه هفتاد سرشار از گزارشهايی درباره موقعيت اقتصادی ايران، برنامههای اقتصادی و روابط اقتصادی با ايران هستند. در طول دو سال، از سال ۷۴ تا ۷۶، هيئت تحريری اشپيگل سه گفتگو با شاه انجام میدهد. و هر بار پرسشها بر سر اقتصاد، نفت و همکاری بين ايران و آلمان است. کاملا ديده میشود که برنامههای همکاریهای اقتصادی ايران و آلمان مانند حباب صابون میترکند و به جای آلمان، اين آمريکا و انگليس و فرانسه و ژاپن هستند که در ايران جا باز میکنند. يک سال بعد اشپيگل با شادی ناشی از شکست ديگری، گزارش میدهد: «وقتی که در سال ۱۹۷۴ سيل درآمدهای نفتی به ايران جاری شد، شاه اعلام کرد که در طول يک نسل ايران به يکی از پنج قدرت بزرگ جهانی تبديل خواهد شد. اما حالا پس از سه سال، رؤياهای يکی از آخرين پادشاهان مطلقه به يک سراب دسترسی ناپذير تبديل میشوند: جهش بزرگ به جلو، يک برنامهريزی خطا بود. ريخت و پاش و تورم افزايش میيابد. چراغهای ايران، اين غول انرژی، يکی پس از ديگری خاموش میشوند» (ايران: رؤيای ناکام ابرقدرتی؛ جهش بزرگ با پای لنگ؛ ۱۵ اوت ۱۹۷۷).درباره دليل اين ناکامی اما اشپيگل پيش از اين، اگر چه خيلی کوتاه، گزارش داده بود: «از زمانی که عربستان سعودی و امارات متحده عربی نفت خود را ارزانتر از ديگر اعضای اوپک میفروشند، صادرات نفت ايران تا سی و هشت درصد، و درآمد سرانه آن تا بيست و سه و نيم ميليارد دلار کاهش يافته است. معلوم نيست که آيا شاه میتواند به مفاد قرارداد گاز با اتحاد شوروی عمل کند يا نه. چرا که کاهش توليد نفت همزمان به معنای کاهش توليد گاز است» (حساب منفی شاه؛ ۱۴ ژانويه ۱۹۷۷).غرب فقط از اين راه میتوانست شاه را متوقف کند. و کرد. با نفت ارزان و کاهش درآمدهای نفتی، ديگر امکانی برای تحقق برنامههای رؤيايی باقی نمیماند. غرب اينگونه فرش را از زير پای ايران کشيد.در سال ۱۹۷۸ افغانستان با يک کودتا به دامان اتحاد شوروی افتاد. «خطر سرخ» غرب را نگران ساخته بود. ايران بايد نقش ديگری بر عهده میگرفت و به يکی از اعضای استراتژيک به اصطلاح «کمربند سبز» تبديل میشد.امروز (ژانويه ۲۰۰۸) اشپيگل در مقالهای زير عنوان «مبارزه بر سر پاکستان؛ سوء قصد به بینظير بوتو، القاعده و بمب اسلامی» درباره «آژير خطر سبز» (۳۱ دسامبر ۲۰۰۷) مینويسد. ليکن ظاهرا هيچ کس علاقه و وقت ندارد تا به اين موضوع بپردازد که کی، چگونه و کجا اين آژير خطر آغاز شد.به اين ترتيب، نخستين ماههای سال ۱۹۷۹ با يک گفتگو با زمامدار جديد ايران به پايان میرسند: آيتالله خمينی. گفتگو درباره «نقش دين در حکومت» است. هنوز دو ماه از اين مصاحبه نمیگذرد، که همگان در خيابانهای تهران به «نقش دين» پی میبرند.«يا روسری يا توسری» عنوان يکی از گزارشهای اشپيگل است که توسط يکی از اعضای تحريری اين مجله به نام اريش ويدمان Erich Wiedemann درباره «زندگی روزانه انقلابی در ايران» تهيه کرده است. او مینويسد: «بسياری از کسانی که کمک کردند تا شاه و خاندان او سرنگون شوند، از نتيجه اين انقلاب خشنود نيستند. نه بازرگان نخست وزير، و نه ميليونها ايرانی که با اين انقلاب شغل خود را از دست دادهاند. احتمالا يکی از اين ناراضيان بايد اين شعار را بر ديوار خيابانی در تهران نوشته باشد: «جاويد شاه، درود بر خمينی، مرگ بر سی و پنج ميليون احمق!» (۱۹ مارس ۱۹۷۹).
پس از انقلاب اسلامی ايران پس از انقلاب اسلامی برای آلمان چه اهميتی داشت؟ ديگر ملايان بر اريکه قدرت تکيه زده بودند. بنا بر يکی از تيترهای اشپيگل که با عاريت از شعر حافظ و آنچه مردم آن زمان در کوچه و بازار میخواندند: ديو چو بيرون رود، فرشته در آيد، «ديو» رفته و «فرشته» آمده بود. حال، مجله اشپيگل درباره چه چيز گزارش میدهد؟ چگونه و چرا؟پيش از آنکه خمينی با يک جت فرانسوی به تهران پرواز کند، تمامی برنامههای اقتصادی ايران با کشورهای غربی، از جمله با آلمان، متوقف شده بودند. تأسيسات نيمهکاره مانند مخروبه به نظر میرسند. آمريکايیها نيز ديگر در ايران نيستند. عقبنشينی آمريکا از ايران، بسياری از حکومتهای حاشيه خليج فارس را دچار نگرانی ساخت. شورویها تلاش میکنند عربستان سعودی را به سوی خود جلب نمايند. کشورهای صنعتی در برابر يک بحران نفتی جديد قرار گرفتهاند. ايران، اين دومين توليدکننده نفت جهان، میخواهد شيرهای نفت خود را ببندد. اشپيگل گزارش میدهد: «کسب قدرت برای آيتالله خمينی آسانتر از حفظ آن بود» چرا که در برابر تصورات اسلامی او از حکومت و دولت، مقاومت وجود دارد. با گذشت زمان اما حفظ قدرت برای خمينی بيش از پيش آسان میشود. از يک سو با اعدامهای سازمانيافته مخالفان انقلاب اسلامی و به وسيله سرکوب همگانی که از هزار و چهارصد سال پيش يکی از ابزار شناخته شده اسلامیهاست، و از سوی ديگر با مردمی نشئه و مدهوش يک زندگی جديد در آزادی و رفاه که آگاه نيست چه در حال روی دادن است. مردم اطاعت میکنند، بدون آنکه فکر کنند. در عوض آيتالله خمينی و «فداييان اسلام» با فکر روشن و برنامههای مشخص حکومت میکنند.نتيجه اين وضعيت نمیتواند چيز ديگری غير از اين گزارش اشپيگل باشد: «در حالی که اقليتهای قومی مانند کردها و بلوچها برای استقلال خود میجنگند، اقليتهای مذهبی مانند يهوديان در ايران بيش از پيش مورد فشار قرار میگيرند» (در انتظار و دعا؛ ۰۵ مارس ۱۹۷۹). سرکوب خشن در سراسر کشور گسترش میيابد. اقليتهای قومی و مذهبی، دانشجويان، زنان، دگرانديشان، چپها و ليبرالها، همگی با خشونت تمام قلع و قمع میشوند در حالی که خارج از ايران، اروپاييان در کنار شورویها تلاش میکنند از غيبت آمريکا به بهترين شکل به سود خود استفاده کنند.آلمان نمیخواهد ايران را زير فشار قرار دهد. اشپيگل مینويسد: «با وجود فشار آمريکا، آلمان قصد مشارکت در فشار اقتصادی بر ايران را ندارد. به نظر آلمان اين نوع فشارها برای هيچ کس سودی در بر ندارد» (از قرار معلوم مجبوريم؛ ۱۷ دسامبر ۱۹۷۹).در دهه هشتاد نيز بر سر حمله نظامی هدفمند آمريکا به تأسيسات نظامی ايران حدس و گمان زده میشد. «جنگ» حتی اگر هرگز روی ندهد، ليکن همواره برای خبرگزاریها و رسانهها به عنوان «خبر بزرگ» Big News عمل میکند.خيلی زود پس از انقلاب اسلامی، همه اخبار و گزارشها در يک قاب جديد و هيجانانگيز، ارائه میشوند. نخست ماجرای گروگانگيری در سفارت آمريکا در تهران (۴ نوامبر ۱۹۷۹ تا ۲۱ ژانويه ۱۹۸۱) و بعد جنگ ايران و عراق (۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ تا ۲۰ اوت ۱۹۸۸).۴۴۴ روز گروگانگيری برای رسانهها يک رؤيای خبری به شمار میرود. علاوه بر اين يک اکازيون جالب مانند هشت سال جنگ هم بر آن افزوده شد. جنگی که طی آن، شرق و غرب، و حتی اسراييل به هر دو طرف اسلحه میفروختند. سالهای دهه هشتاد پر از گزارشهای مختلف درباره تجارت اسلحه هستند. «اسلحههای شوروی برای عراقیها و ايرانیها، هواپيماهای آمريکايی که از ليبی برای آيتالله تدارکات تسليحاتی میفرستند، هواپيماهای شوروی که دستگاههای نظامی از عربستان سعودی برای عراق میبرند، اسراييلیها که با موافقت سوريه از طريق بيروت برای ايران وسايل نظامی میفرستند. ظاهرا برای کسانی که به جنگی که در منطقه سرشار از ذخاير نفتی در گرفته است، ياری میرسانند، دشمنیهای قديمی به شمار نمیآيند... اينکه دو طرف [ايران و عراق] تا کی میتوانند به اين جنگ، که گاه از سوی آمريکاييان زير عنوان «جنگ ميکی ماوس» به مسخره گرفته میشود، ادامه دهند، به دليل شمار زياد کسانی که به اين جنگ آن هم بطور نامنتظره و غير قابل حساب کمک میکنند، اصلا قابل پيشبينی نيست» (ايران و عراق: چه کسی به آنها اسلحه میدهد؟؛ ۲۴ نوامبر ۱۹۸۰).در همين زمان اما کمر مردم ايران زير فشار ترور و سرکوب دولتی خم شده است. «فضايی مانند آنچه بر انقلاب فرانسه در دوران روبسپير حاکم بود، بر آسمان ايران سنگينی میکند. مردم از دستگيری و اعدام میترسند. و ملايان از کسانی وحشت دارند که با عمليات تروريستی هر بار دست به سوء قصد میزنند بدون آنکه هويت آنها معلوم شود» (ايران: پدران بايد فرزندان خود را معرفی کنند؛ ۰۷ سپتامبر ۱۹۸۱). ترورهای آن زمان با اينکه بسياری به عنوان مجرم و افراد مظنون اعدام شدند، ليکن هرگز روشن نشد که کار چه کسانی بوده است.اشپيگل بر اساس نامه يک شاهد عينی که به آيتالله خمينی نوشته بود، زير عنوان «روز خون و آتش» درباره صادق خلخالی، حاکم شرع بدنام گزارش میدهد که گاه در هر ساعت تا هفتاد حکم اعدام صادر میکرد.گزارشهای سالهای دهه هشتاد مملو از خون، اعدام، جنگ و سرکوب است. اين واقعيات اگرچه در آن دوران چهارچوبهای ژورناليستی را درباره ايران تعيين میکرد، ليکن همزمان تصويری بسيار منفی از ايران به طور عام به نمايش میگذاشت. درباره مقاومتها و دگرانديشان گزارشی داده نمیشود. تصوير زمامداران اسلامی و حکومت الله (اين عنوان را رسانههای آلمان با علاقه به کار میبرند) به تصوير ايران و مردم آن تبديل میشود. بر اساس همين تصوير، ايرانيان نه تنها در آمريکا و از سوی آمريکاييان، که به هر حال دلايل خود را برای احساسات منفی خود نسبت به ايرانيان داشتند، بلکه هم چنين در اروپا زير فشارهای اجتماعی قرار میگيرند. در رسانههای آلمان هيچ مرزی بين حکومت الله که ايرانيان را سرکوب و اعدام میکند، با ايرانيانی که سرکوب و اعدام میشوند، وجود ندارد. به ندرت میتوان گزارشی درباره مقاومت در ايران يافت تا به اين وسيله بتوان نه تنها تصوير کشوری را که در حال غرق شدن در بنيادگرايی اسلامی بود، کمی ملايم کرد، بلکه بتوان از اين راه کمی هم به مقاومتکنندگان ياری رساند. به اين ترتيب تصوير ايرانيان در قاب منفی وحشت در سراسر جهان به نمايش در میآيد.شايد بتوان اين شرح کوتاه اشپيگل را به عنوان نمونه تصوير ايران در دهه هشتاد ارائه کرد: «آيتالله احساس اطمينان میکند: هزاران ايرانی که در برابر حکومت وی مقاومت میکردند، اعدام شدند. توده مردم در وحشت بسر میبرد. تنها خطری که اکنون رژيم را تهديد میکند، دوگانگی درونی خود ملايان است» (۱۱ ژانويه ۱۹۸۲).ولی نه اطمينان آيتالله، نه مقاومت مخالفان و نه دوگانگی درونی حکومت، هيچ کدام چون عناصر ثابت باقی نماندند. بیاطمينانی رژيم، گسترش دامنه مخالفان و جنبشهای اجتماعی و تشديد تناقضات درونی حکومت، به مثابه پيامدهای ناگزير نظام حاکم بر ايران بيش از پيش به عناصر غالب مناسبات سياسی تبديل شدند.
